أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

211

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

آنكه ايشان گفتند و بر وجوب جز بدليل حمل نتوان كرد و اجماع اهل البيت و اخبار ايشان دليل مىكند كه اين لفظ اينجا بمعنى ندب و استحباب است و در آيت دليل است بر آنكه وصيّت درست باشد پدر و مادر و خويشاوندان را و اين نصّ صريح است و قرآن بخبر واحد منسوخ نباشد پس روا نبود كه حكم اين آيت به اين خبر كه روايت مىكنند : لا وصيّة لوارث ، منسوخ باشد ، معنى آيت اين است كه نوشته شد بر شما چون يكى را از شما مرگ حاضر آيد اگر مالى بگذارد آنكه وصيّت كند مادر و پدر و خويشان را وصيّتى بنيكوئى يعنى چنان كه عقلا آن را نيكو شمرند و نيكو دانند در آن جورى و حيفى نباشد حقّ است بر متّقيان و كسانى كه اختيار تقوى كنند . وصيّت كردن از جملهء سنّتهاى مؤكّده است ، تا اين وصيّت كرا مستحبّ است عامّهء فقها گفتند : كسى را كه مالى تمام دارد كه فرزندان و وارثان او را خيرى باشد . نخعى گفت : اين بهفصد درم باشد تا هزار درم . از عايشه روايت كرده‌اند كه : زنى از بنى تميم خواست تا وصيّت كند رسول كس فرستاد و از وى بپرسيد كه فرزند چند دارد و مال چند دارد ؟ - گفت : فرزند چهار دارد و مال سه هزار ، گفت : رها كن كه در مال تو فضلى نيست از وارثان تو ، و رسول صلى اللّه عليه و آله ببالين سعد رفت و او بيمار بود ، سعد گفت : يا رسول اللّه من مال بسيار دارم و وارث دخترى دارم جملهء مال وصيّت كنم ؟ - گفت : نه ، گفت : دو بهره وصيّت كنم ؟ - گفت : نه ، گفت : نيمه وصيّت كنم ؟ - گفت : نه ، گفت : سه يك وصيّت كنم ؟ - گفت : بلى ، گفت : و الثّلث كثير ، سه يك هم بسيار باشد ، آنگه گفت : فرزندان خود را بخير رها كنى بهتر باشد از آنكه ايشان را رها كنى درويش تا كفاف خود از اين و از آن مىخواهند . از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت كرده‌اند كه چون قرشىء بمرد و سيصد دينار يا چهار صد دينار رها كرد و وصيّت نكرد او را گفتند او گفت : خداى گفته است : إِنْ تَرَكَ خَيْراً ، او پس خيرى رها نكرده است . از رسول صلى اللّه عليه و آله روايتست كه : لا يبيتنّ احدكم الّا و وصّيته تحت رأسه ، نبايد كه هيچ كس از شما بخسبد الّا كه وصيّت او در زير سر او باشد . و صادق عليه السّلام گفت : هيچ بيمارى